شيخ حسين انصاريان

312

اهل بيت (ع) عرشيان فرش نشين (فارسى)

يك روز گذشت تا هيچ چيز نخورده‌اند . و ديگى بر سرِ آتش نهاده بود . على گفت : آن چيست كه در ديگ است ؟ فاطمه گفت : در ديگ هيچ چيز نيست مگر آبِ تهى ، دل خوشىِ اين فرزندان را بر سر آتش نهادم تا پندارند كه چيزى مىپزم . على دلتنگ شد ؛ عبايى نهاده بود ، برگرفت و به بازار برد و به شش درم بفروخت و طعامى خريد . ناگاه سائلى آواز داد كه : « من يقرض الله يجده مليا و فيا » « 1 » على آنچه داشت به وى داد . و با فاطمه بگفت . فاطمه گفت : « و فقت يا أبا الحسن و لم تزل فى خير » نوشت باد يا ابا الحسن كه توفيق يافتى و نيكو چيزى كردى و تو خود هميشه با خير بوده‌اى و با توفيق . على بازگشت تا به مسجد رسول شود و نماز كند ؛ اعرابىِّ را ديد كه شترى مىفروخت ، گفت : يا اباالحسن ! اين شتر را مىفروشم ، بخر ، على گفت : نتوانم كه بهاىِ آن ندارم ، اعرابى گفت : به تو فروختم تا وقتى كه غنيمتى در رسد يا عطايى از بيت المال به تو درآيد . على آن شتر را به شصت درم بخريد و فراپيش كرد . اعرابى ديگر پيش وى درآمد ، گفت : يا على ! اين شتر به من فروشى ؟ گفت : فروشم ، گفت : به چند ؟ گفت : به چندان كه خواهى ، گفت : به صد و بيست درم خريد ، على گفت : فروختم . صد و بيست درم پذيرفت از وى و به خانه باز شد . با فاطمه گفت كه از اين ، شصت درم با بهاى شتر دهم به اعرابى و شصت درم خود به كار بريم ، بيرون رفت به طلب اعرابى . مصطفى را ديد گفت : يا على ! تا كجا ؟ على قصهء خويش بازگفت ، رسول خدا شادى نمود و او را بشارت داد و تهنيت كرد ، گفت : يا على ! آن اعرابى

--> ( 1 ) - كسى كه به خاطر خدا قرض مىدهد توانمندى كامل مىيابد .